عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
89
رساله بيخ چينى ( فارسى )
مديد مزمن شده بود و هيچ تنقيه و قطليه دران مفيد نمىافتاد بكم مرضى ازين امراض است كه فائده نديد و مريض شفا نيافت . فصل در طبيعت آن چون از قول قدماء ، دربارهء او نصى نيست تامل تمام در تحقيق طبيعت او هست مجملا چون نفع او در امراض سوداويه است و در طبيعت سودا يبوست است بنا بر قاعده كليه كه شفاى مرض بضد است چنانچه ظاهر مىشود كه حار در طب باشد و چون تاثير او در حرارت ظهورى ندارد مىنمايد كه در مرتبه اول بلكه در اول مرتبه اول باشد در حرارت ديگر چون فعل او ترقيق و تسييل و تذويب مواد است و تغليظ و اجماد و تخدير و تصليب بايد كه در طبيعت او حرارت باشد زيرا كه طبيعت دواى معتدل از افعال مذكوره قاصر است و هرگاه كه معتدل نباشد ظاهر است كه بارد نتواند بود و دليل آنكه قوى الحرارت نيست آن است كه در تكثير مقدار و تكرار استعمال او احداث حرارت زياده نمىنمايد و اما اينكه اين رطب است نه يابس همين دليل حرارت جارى است جهت آنكه افعال مذكوره كه ترقيق و تسييل و تذويب است مقارن يبوست نمىتواند بود و ليكن جائز است كه در وى يبوست قليله باشد و بواسطهء مصاحبت آب بسيار ، يبوست او منكسر شود و به رطوبت مائل گردد و مىتواند بود كه بواسطهء همين رطوبت مكتسبه دفع يبوست كند و اين احتمال قوى است لهذا در حكم بر رطوبت او تامل تمام است بر خلاف حرارت كه با وجود انكسار او برودت آب بالكليه منتفى نمىشود و اما اينكه درو رطوبت فضليه هست ترووى نيست و مراد از رطوبت فضليه رطوبتى است